بزرگ |
Monday, December 12, 2005
٭ ...
........................................................................................يكي از تفريحات ذهني من مخصوصا در مواقعي كه سرخوش هستم ، تبديل كردن ترانه ها به ركيك ترين الفاظ ممكنه . ترانه هم هرچي كه دامبولي تر باشه راحت تر ميشه تبديلش كرد . البته فقط ترانه ها نيستند حتي ممكنه كه يك نوحه هم گرفتار اين جريان بشه ! به هر حال موجب آرامش ذهنه . مي خواستم يكي دو موردشو اينجا بنويسم ولي به جاي اكثر كلمات بايد سه نقطه استفاده مي كردم ! راستي گوشه چشمي هم به باكس خاطرات بلاگستان داشته باشيد. نوشته شد توسط م م بزرگ 1:59 AM | Saturday, December 10, 2005
٭ ...
........................................................................................قرآن : همانا كساني كه ايمان آوردند و نماز به پا داشتند و زكات دادند ، آنها به آخرت ايمان دارند و از رستگارانند . ئي چينگ : در چنين زماني نبايد دست به معامله زد . استخاره تلفني : ترقي كار شما در سفر است . آن دوستي كه همرا شماست ، دلش با شما نيست . پس از 12 روز شريك خوب پيدا مي كني و كارت رونق مي گيرد . نوشته شد توسط م م بزرگ 9:20 PM | Tuesday, November 29, 2005
٭ خوبی ؟ نه خوب نیستم . خووب می شیییییییییی...
........................................................................................چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی از سلخ به غره آید از غره به سلخ نوشته شد توسط م م بزرگ 10:15 AM | Friday, November 18, 2005 ........................................................................................ Saturday, October 29, 2005
٭ گزارش تصويري
........................................................................................
نوشته شد توسط م م بزرگ 10:35 PM | Monday, October 17, 2005
٭ سپاس خدايرا كه اجابت مي كند هرگاه كه من او را مي خوانم و سستي و كاهلي مي بيند هرگاه كه او مرا مي خواند .
........................................................................................پي نوشت : كامي sms زد ، مُجير يادت هست ؟! نوشته شد توسط م م بزرگ 1:46 AM | Friday, October 14, 2005 ........................................................................................ Thursday, October 06, 2005
٭ آقاي ژانگ ييمو ! ، تيكه تيكه كردي دل منو ، دستت درد نكنه ، آره فيلم آخريت مي گم . بابا من اِنقد اين ور اونور ازت تعريف كردم به خاطر HERO حالا موندم چي بگم از اين شاهكار اخيرتون ، خانه خنجرهاي پران ... سخت حال ما رو گرفت .
........................................................................................هيچ بحثي نيست موسيقي معركه ، تكنيك توپ ، فيلمبرداري عالي و ... خيلي مشخصات خوب ديگر. ولي خدا وكيلي قصه اش امريكايي نبود ؟! جاسوس و جاسوس بازي و فمينيسم ! وعشقبازي و ... ، اگه يك چهارم آخر فيلم رو حذف مي كردي بهتر نبود ؟ بهتر نبود يك سري از گره گشاييها را بي خيال مي شديد . به هر حال من نه با حركت هاي محيرالعقول ماتريكسي مشكلي دارم و نه با هزار و يك كشته و نه گذشت سه فصل در حين يك مبارزه ... اما دلم مي خواهد يك فيلم شرقي ببينم ، با مفاهيم خاص خودش نه نسخه چيني يك فيلم هاليودي را . اميدوارم كاري كه در دست داريد ؛ سواري تنها براي هزاران مايل ؛ نسخه چيني يك كابوي امريكايي نباشد وگرنه خودم مجبورم بيايم گوشت را بيچانم ! نوشته شد توسط م م بزرگ 1:13 AM | Sunday, October 02, 2005
٭
........................................................................................شب جمعه گذشته به پيشنهاد آرش بدون بليط بلند شدم رفتم تالار وحدت براي شنيدن صداي سالار عقيلي . خوشبختانه يك بليط در رديف هاي جلو گيرم آمد نزديك آقاي صديق تعريف ، كه با تمجيد به شاگرد خوش صدايش سالار نگاه مي كرد . برنامه دو خواننده داشت ، سالار و يك خواننده تاجيكي كه اگر اشتباه نكنم اسمش قولوف بود . گرچه من مي دانستم كه از خواندن آواز در اين كنسرت خبري نيست اما باز هم دوست داشتم كه كار عقيلي را ببينم . عقيلي متولد 56 است و تا كنون دو نوار منتشر كرده ، عشق ماند و سايه هاي سبز . در يكي دو فيلمي هم آواز خوانده است . آن شب هم 6 تصنيف اجرا كرد كه خيلي با ظرافت و تسلط آنها را اجرا كرد و از تكنيك تحرير زدن با لُپ هم سود برد ! گرچه فاصله اش با همايون خيلي زياد است . آقاي قولوف هم اپرا خواني است حرفه اي و بسيار راحت كارهايش را اجرا مي كرد . در انتها هم يك تصنيف به صورت مشترك با سالار عقيلي اجرا كرد و از آنجايي كه ولوم صدايش خيلي بالاتر بود ، سالار هر چقدر خودش را به ميكروفن نزديك كرد باز هم صدايش شنيده نمي شد . اركستر موسيقي ملي هم كه دو سه تا ساز ملي بيشتر ندارد ! بدك نبود .البته من اصولا با اركستر حال نمي كنم . تمبك نواز گروه آقاي بزرگپور كارش عالي بود و غلط نكنم لاهيجي است . در انتها هم اي ايران .. اجرا شد . پي نوشت : آن شب سالار عقيلي خيلي خوش تيپ و تو دل برو شده بود و آن حلقه دست چپش دل خيلي ها از جمله خودمان ! را به آتش كشيد ! پي نوشت 2 : مطابق معمول هنگام برگشت با آرش ياد كنسرت راز نو و مرصع خواني هاي صديف را تازه كرديم و آه كشيديم . نوشته شد توسط م م بزرگ 3:42 AM | Friday, September 23, 2005
٭ ندانستن آنچه بر سر ما می آید دقیقا همان چیزی است که دارد بر سر ما می آید .
........................................................................................نوشته شد توسط م م بزرگ 12:41 PM | Wednesday, September 21, 2005
٭ در حاشيه رفتن به كنسرت سازهاي سنتي ( بعد از برنامه )
........................................................................................شب دوم اجراست ، صدابردار عوض شده و اعضاي گروه كه 33 نفر نوازنده هستند از ساعت چهار بعد از ظهر آمده اند كه تنظيمات انجام شود . برنامه راس ساعت 9 آغاز مي شود با نوازندگاني نسبتا عصبي ، خسته و از همه مهمتر گرسنه ! ، صدا هم جالب از آب در نيامده بود . از درخشاني ، بطحايي و قرباني كه بگذريم بقيه همگي جوان هستند و حتي بعضي از آنها دبيرستاني هستند . درخشاني چند ماه پيش از آلمان امده و اين گروه را دور هم جمع كرده است ولي در اين مدت كم خيلي خوب با هم هماهنگ شده اند . برنامه دو قسمت داشت : برنامه اول همايون و برنامه دوم بيات ترك . قسمت دوم كمي تكراري بودولي مي توان گفت مجموعا كار قابل قبولي بود . نوشته شد توسط م م بزرگ 2:25 AM | Tuesday, September 20, 2005
٭ * در حاشیه رفتن به کنسرت ارکستر سازهای سنتی تالار وحدت ( قبل از برنامه )
........................................................................................1 - همه خوش از آنکه مطرب بزند به ساز چنگی من از آن خوشم چنگی بزنم به تار مویی 2 - همه خوش از آنکه چنگی بزنند به تار مویی من از آن خوشم که " حامد " بزند به ساز چنگی نوشته شد توسط م م بزرگ 7:07 AM | Tuesday, August 30, 2005
٭ ورزشی ها
........................................................................................اول - اوون عزیز که فدای قد و بالایش بشوم از تیم قراضه ها جدا شد و به بریتانیای کبیر بازگشت ، نیوکاسل. دوم - آخرین گرند اسلم تنیس 2005 آغاز شده است ، سافین گویا مصدوم است و متاسفانه حضور ندارد اما این اسم را به خاطر داشته باشد : بیکر ، جوانکی امریکایی که استیلش کولاک است . سوم - والیبال جوانان ایران در مسابقات جهانی فوق العاده بود و اگر چه بازی را به ایتالیا 3-2 واگذار کرد و در جمع چهار تیم برتر جهان قرار نگرفت ولی دمشان گرم . نوشته شد توسط م م بزرگ 9:09 AM | Monday, August 29, 2005
٭ يواش يواش داريم هممون يه جورايي مي شيم كه بايد مواظب مقدار خواب و قند و كالري و چربي و اين چيزها باشيم. من نمي تونم از مقدار يا نحوه چيزي كه دلم مي خواد بزنم . مثلا مي تونم سالاد نخورم ، اما به هيچ وجه حاضر نيستم سالاد بدون سس بخورم ، يا سالاد سس دار خيلي كم بخورم . صرف نظر كردن برام آسونتره . و از اين كارها زياد مي كنم معمولا هم ماهانه، يك ماه سيگار نكشيدن ، يك ماه ماهواره نديدن و ... اين ماه هم در سيستم يك ماه گوشت نخوردن هستم . اما بايد بگم فكر نمي كردم اين قدر كار سختي باشه . كم كم دارم پشيمون مي شم !
........................................................................................نوشته شد توسط م م بزرگ 12:48 AM | Monday, August 15, 2005 ........................................................................................ Saturday, August 13, 2005
٭ ...
........................................................................................صد بار كه نه ، ولي نفهميدم اين قطعه رو امروز چند بار گوش كردم . Wednesday, August 10, 2005
٭ ...
........................................................................................غير از هنر كه تاج سر آفرينش است دوران هيچ منزلتي پايدار نيست شده گاهي اوقات پيش خودتون فكر كنيد كه مثلا مولوي و سعدي و .. چه جور آدم هايي بودن ؟ مثلا دلتون بخواد همسايه يكيشون باشين ؟ مي دونين كه شعر واسه ما زبون معرفت و تفكره . اين طور نيست كه فقط به هم بافتن موزون كلمات باشه ، وگرنه خيلي از نظم گو ها تو تاريخ بودن و هستن كه هيچ وقت به جايگاه يك شاعر نميرسن . تصور اين كه با افرادي هم دوره باشي كه واقعا شاعرن تقريبا تبديل به افسانه شده ، و من به سختي باورم ميشه كه با شاعر ابيات زير هم دوره ايم ، درسته كه از اولين باري كه اين شعر رو ديدم 10 سالي مي گذره ولي هنوز هم مي تونه تكونم بده . مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب را مي جويمت چنانكه لب تشنه آب را محو توام چنانكه ستاره به چشم صبح يا شبنم سپيده دمان آفتاب را بي تابم آنچنانكه درختان براي باد يا كودكان خفته به گهواره تاب را بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را حتي اگر نباشي ، مي آفرينمت چونانكه التهاب بيا بان سراب را اي خواهشي كه خواستني تر زپاسخي با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را برام مهم نيست كه تحصيلات قيصر امين پور چيه ؟ قيافش چه شكليه ؟كجا و كي بدنيا اومده و الان چي كارس و ... متحير اينم كه ممكنه همين دور و برا مشغول قدم زدن باشه . هركجا هست ، خدايا به سلامت دارش . نوشته شد توسط م م بزرگ 2:16 AM | Tuesday, August 09, 2005
٭ زنده باد برج اسد !
........................................................................................بعيد مي دونم حكمت خاصي توش وجود داشته باشه ولي به هر حال اتفاق جالبيه : خودم ، همسرم ، مادرم و خواهرم متولد مرداد هستيم . ضمننا چند تا از نزديكترين دوست هام ( آرش ، احمد و مجيد ) هم متولد مرداد هستند . هيچكدوممون هم تو يه روز به دنيا نيومديم . حالا ببينيد اين روزها چقد بايد تبريك و تولد بازي رد وبدل بشه !! نوشته شد توسط م م بزرگ 2:57 AM | Wednesday, August 03, 2005
٭ ...
........................................................................................وقتي كه تيم هاي باشگاهي ژاپن با تيم هايي چون منچستر يونايتد و بايرن مونيخ بازي تداركاتي برگزار مي كنند ، بازيهاي تداركاتي تيم ملي ايران با تيم هاي دسته چندمي به هم مي خوره . وقتي كه پرنس چارلز و ژاك شيراك رو به خاطر اينكه مسلمون نيستن تو مراسم تشييع فهد راه نمي دن ، ما هنوز سر اين بحث مي كنيم كه رجال سياسي مي تونن با زنان دست بدهند يا خير . وقتي كه ... نوشته شد توسط م م بزرگ 3:31 AM | Wednesday, July 27, 2005
٭ و امروز...
........................................................................................* صبح در راه رفت : - ضبط ماشین : غصه نخور ، فدای سرت ! - راننده دوست دارد طوری سبقت بگیرد که آیینه اش از نیم میلیمتری ماشین بغلی رد شود و اضطراب مرا تماشا کند . - " ریشه کنی موشها حاصل نمی شود مگر با مشارکت مردمی " شهرداری منطقه 19. - از داخل بهشت زهرا رد می شویم ، دیگر مثل دفعه اول تنم مورمور نمی شود ولی حتما یاد ابوالفضل می افتم . - الو ، آقا این پول ماچی شد ؟ امروز حاج آقا تشریف نمیارن ، فردا تماس بگیرین . بابا من مستاجرم ، بدهکارم ، ... * عصر در راه برگشت : - ضبط ماشین : غصه نخور ، فدای سرت !! ، گفتی نه فکر رفتنی ، نه اهل دل شکستنی ، دلی نمونده بشکنی . غصه نخور ، فدای سرت ... * عصر در منزل : کمی اینترنت بازی و یک ساعت تخمه ژاپنی شکستن بلا انقطاع . * عصر در زمین تنیس : - مربی تنیس : آقای بزرگ یه کم اون دنبه هاتو تکون بده ! اون همه برنج هاشمی انبارکردی که چی ؟! * شب : رفتن به منزل پدر برای عرض تبریک روز مادر. نوشته شد توسط م م بزرگ 7:51 AM | Tuesday, July 05, 2005
٭ ...
........................................................................................اين روزها اين جمله خيلي آرامم مي كند : « آنكه مي داند به كجا مي رود راه دوري نخواهد رفت » نوشته شد توسط م م بزرگ 4:29 AM | Tuesday, June 28, 2005
٭ ...
........................................................................................ما سه نفر بوديم . يكي از ما نمي خواست راي بدهد ، نفر دوم مي خواست به كانديداي A راي بدهد و نفر سوم به كانديداي B . با هم گپي زديم ، هر كدام ما براساس هزار و يك پارامتري كه در ذهنمان بود ، جرياناتي كه بر ما گذشته بود و ... تصميم خود را گرفته بوديم، حرف اين گروه و آن گروه و اين شخص و آن شخص مبنايي براي تصميممان نبود. مشخص بود كه خيلي بعيد است تغيير خاصي در نظراتمان اتفاق بيفتد ، گاهي صدايمان بالا رفت و گاهي كلافه شديم . دانستيم كه هر كدام مااز ما فقط يك راي يا عدم راي داريم ، حواسمان راجمع كرديم كه به همان اندازه جوش بزنيم ، دانستيم كه اكثر اطرافيانمان هم به ميزان ما تحصيلات ، تجربه و عقل دارند. ديگر وقتمان را تلف نكرديم ، گل گفتيم و شنيديم و بازي كرديم . مهمترين مطلب جهان اين بود: ما با هم بوديم. نوشته شد توسط م م بزرگ 1:42 AM | Monday, June 27, 2005
٭ " یه آقایی که مسئولیت کنسرت رو به عهده داشت به من گفت که میدونی چقدر ایرانی امشب میان؟ ، گفتم نه به خدا ! گفت هر هواپیمایی که از تهران اومده دوبی همه بچه های ایرانی هستن که از تهران اومدن اینجا و بیشترشون هم نمیدونن که تو یه ایرانی هستی ، من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم تا اینارو سورپرایز کنم بعد وسط کار، موسیقی رو Stop کردم و به انگلیسی گفتم اینجا ایرانی هست ؟؟؟ همه دستها رفت بالا !! و دفعه دوم هم این سوال رو کردم و لباسم رو در آوردم و روی لباس زیری من نوشته شده بود ایران !!
........................................................................................خیلی مردم خوشحال شدن ، ولی اونجا هم هنوز مردم نمی دونستن که من میتونم فارسی صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه دادیم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کردیم و اول برای کسانی که انگلیسی بودن و اومده بودن به انگلیسی گفتم دیگه میخوام یه چند کلمه ای حرف بزنم. و وقتی که من ( به فارسی ) گفتم: "سلام به همه بچه های ایرانی که امشب تشریف آوردن." دیگه شما باید استدیو رو میدیدین یعنی اگه اون استدیو سقف داشت سقفش میومد پایین!! . بعضی ها شروع کردن به گریه کردن، من که اشک اونارو دیدم ، اشک تو چشمام جمع شد و خودم برای اولین بار رو صحنه اشکم در اومد!! و این اولین دفعه ای بود که 80 در صد از تماشاچیای من ایرانی بودن. " لينك براي آهنگ music is my language لينك براي ادامه مصاحبه نوشته شد توسط م م بزرگ 11:28 PM | Monday, June 20, 2005
٭ ...
........................................................................................خداوندا چه مي شد اگر مانند پلك كه براي چشم آفريدي تا هروقت كه خواستم بتوانم نبينم ، براي ديگر حواس هم وسيله مشابهي خلق مي كردي تا اختيار نشنيدن و نبوييدن و ... را هم داشته باشم . پي نوشت : دانشمندان عزيز ! حداقل شما اختراعي در اين باب بفرماييد . نوشته شد توسط م م بزرگ 2:09 AM | Sunday, June 12, 2005
٭ ...
........................................................................................براي ساحل افتاده : ساحل جان ! كم كم دارد باورم مي شود كه زندگي از دست دادن تدريجي چيزهايي است كه داشته ايم ويا بدست آورده ايم . و روزي كه ديگر چيزي براي تقديم كردن نداشته باشيم لبخند خشك مرگ به سراغمان مي آيد . گر چه چيزي در اين ميانه نيست جز شب و دلهره و تب و كابوس و وحشتي منحوس ، اما خشك رودي است زندگي بي دوست . براي نرگس : راست گفتي ، كدام آخرالزمان ، كدام حماسه ، خوب مي دانم كه حماسه واقعي اين روزگار آن است كه دو سه جا كار كني ، كرايه خانه و قسط هاي مختلف بدَهي ، از صبح تا شب با هزار كس و ناكس سر وكله بزني اما لبخند زدن به همسرت را فراموش نكني ، تماس با دوستانت كمرنگ نشود ، يادت نرود كه بايد ناز خواهر كوچكترت را بكشي ، بداني كه آرامش از كجاست ، از خاطرت نرود كه سر به كدام آستان بايد بسايي ... مي دانم كه حماسه اين است وگرنه رفتن اوون و جرارد و آمدن فلاني و بساري چه محلي از اِعراب دارد ؟ ولي بگذار كمي بازي كنيم (البته نه بازي هاي انساني ! نه بازي هاي عاطفي ) ،بگذار كمي بازي ها را جدي بگيريم ، بگذار دلمان خوش باشد . ok ؟ براي رضا : بعيده كه بياي . براي هومن : تولدت مبارك ولي فكر كنم امسال يه مزه ديگه اي داشت :D براي پوپك و آرش : تن و روحتان بي خستگي باد ، ان مع العسر يسرا . براي كريزه : كمپ دموكرات مسيحي دلتنگ ماست ... براي گوشه گير : هر وقت تو پولدار شدي من هم آدم مي شم ! براي خواهر شادي ، برادر آرش ! : بهترين لحظات 83 را شما برايم ساختين . ممنون . براي خودم : تو گردنش عكس گلوبند رضا شاه بِچّه ها مهندس اومده بريم تماشا . براي بقيه : خيلي كوچيكيم ... نوشته شد توسط م م بزرگ 3:00 AM | Thursday, May 26, 2005
٭ اينك آخرالزمان ...
........................................................................................مانده ام چگونه فرياد بزنم ، چطور بگويم كه اوون ، ميدانم كه ديشب از سر شوق و حسرت چه اشك ها كه نريخته اي ، چطوربگويم كه پس از بيست سال طرفداري ليورپول ديشب بر من چه گذشته است ، بيست سالي كه بجز يك جام يوفاي ضعيف در زمان فاولر كبير چيزي جز غصه به همراه نداشت ، چطور بگويم كه دلم با آن ده هزار نفرهوليگان ليورپولي بود كه پشت درب ورزشگاه جمع شده بودند ، چطور بگويم كه ما پس از حذف كردن قهرمان ايتاليا و انگليس چاره اي جز برد نداشتيم ، چطور بگويم كه اگر بزرگ نبودم دلم مي خواست رافا بنيتس باشم و ضمنا همه شرط هايي را كه ديشب برده ام ، مي بخشم ! پي نوشت : محمد جان ، متن بسيار ظريفت را خواندم و لذت بردم ، اما بگذار آن پشمكي كه امروز جلوي من ! دم از ليورپول ميزد و فرق آلونسو و گارسيا را نمي فهميد خوش باشد ، مهم اين است كه حماسه آنفيلد كامل شد . نوشته شد توسط م م بزرگ 12:31 AM | Sunday, May 08, 2005 ........................................................................................ Monday, May 02, 2005
٭ اول) هيچ وقت در عمرم اين قدر احساس پيري نكرده بودم . ناراحتي معده ، سردردهاي خفيف و طولاني ، عدم آمادگي جسماني ، ضعف ، از كوره در رفتن هاي ناگهاني و ... آزارم مي دهند .
........................................................................................دير زماني است كه كليات رارها كرده ام و به جزئيات چسبيده ام ولي حالا ديگر توان پرداختن به جزئيات را هم ندارم . دوم) شوان مورفي كه در رنكينگ جهاني اسنوكر رتبه 48 را داشت قهرمان مسابقات جهاني شد . سوليوان و هندري در يكچهارم نهايي حذف شدند كه البته مورفي با هيچكدام آنها بازي نكرد و راه آسانتري براي رسيدن به فينال را پيمود . سوم) امشب در آنفيلد غوغايي بر پاست ،بندرليورپول ميزبان جنگي عظيم است ، صفر-صفر در استمفورد بريج عالي بود ، مدافعان ما كراگر و هوپيا اين روزها معركه اند ، آلونسو محروم است ولي جرارد عزيز ديگر دندان درد ندارد ،لازم است مورينيو تغييرات زيادي در تيم خود بدهد ( حضور دروگبا ، جو كول و روبن ) به هرحال به عقيده من برنده بازي امشب قهرمان اين فصل اروپاست و چه شيرين است كه در استانبول بنيتس جام را بالاي سر ببرد . نوشته شد توسط م م بزرگ 11:14 PM | Saturday, April 16, 2005
٭ ...
........................................................................................گهترين مسيرممكن را طي كردن يك ذهن خسته را شخم كردن سرفه و ايستادن و عشق ترديد و غفلت و كينه مرگ و سياهي مرگ و سپيدي . نوشته شد توسط م م بزرگ 1:22 AM | Tuesday, April 12, 2005
٭ فقر ادبيات و زاويه و ساعت و اين جور چيزها
........................................................................................چند وخ پيش تلاش مي كردم يه همچين جمله اي بسازم : ريدن را به خاطر بسپار ، ريننده مردني است . بعد هر چي گشتم يه اسم فاعل مناسب براي ريدن پيدا نكردم ، البته يه كلماتي مثل شاشو ، گوزو مطلبو خوب مي رسونن اما خوب نقص زياده ! توجه كنيد : هنوز درك نكردم كه چرا ما تو فارسي چهار تا حرف داريم با يك تلفظ ؛ ز ، ذ ، ظ ، ض ؛ يا در مورد ؛ س ، ص ، ث ؛ اين همه ملت و مچل كرديم كه هر كلمه اي رو حفظ كنن ، دبستاني هاي بدبخت هم حالا حالا ها بايد ؛ خوا و ؛خا رو اشتباه نگيرن يكي نگفت كه بابا اين اعراب عزيز كه اين الفبا رو دارن تلفظ هاشون رو هم دارن ؛ ز با ؛ ذ زمين تا آسمون فرق داره ، به هر حال اگه ما بنويسيم : قستنتنيه ، سابون ، مريزي و ... چه ايرادي داره ؟ البته اين حماقت در سطح ملي هستش ولي يه سري حماقت هايي بين اللمليه : نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي اومد ساعت رو اين جوري تقسيم بندي كرد ؟! همه تقسيم بندي هامون ده دهي هستش ، اينو اومدن گند زدن توش ، 12 ساعت ، 60 دقيقه !! و 60 ثانيه . واقعا اگر شبانه روز رو مي كردن دو تا 10 ساعت و هر ساعت 100 دقيقه بود و هر دقيقه 100 ثانيه چه مشكلي وجود داشت ؟ ( يا اعداد ديگر با سيستم ده دهي ) آخه چرا بايد به اين فكر كنيم كه يك چهارم ساعت ميشه 15 نه 25 !! بعد تو اين خر تو خري اومدن يه واحدي تعريف كردن صدم ثانيه كه من هنوز نمي دونم ثانيه رو شصت قسمت كردن يا صد قسمت ؟! نگيد كه اين از زاويه بندي اومده و زاويه رو بخاطر تثليث و نمي دونم اين كوفت و زهر مارها 4000 سال پيش نتونستن ده دهي كنن ، و يا اينكه ما ديگه عادت كرديم و ... فكر باقي افراد بشري باشيد كه خودشونو علاف اين چيزها بايد بكنن و كودكاني كه چه اشك ها بايد بريزن و خودشونو گول بزنن تا مجبور شن كلي مفاهيم كج و كوله رو درك كنن . القصه اگه ما يه اسم فاعل مناسب واسه ريدن پيدا كرده بودم كار به اين جاها نمي رسيد . نوشته شد توسط م م بزرگ 3:17 AM | Tuesday, April 05, 2005
٭ بزرگ با وبلاگ نويسان ابرقويي ديدار كرد .
........................................................................................نوروز امسال به حول و قوه الهي و خواست پروردگار فقط يك روز تهران بوديم .همدان ،اصفهان ، يزد و ابرقو . سه تاي اولي خيلي احتياجي به توضيح ندارند ولي از آنجايي كه ممكن است تا آخر عمرتان گذرتان به ابرقو (ابركوه ) نيفتد لازم است يك توضيحاتي بدهم كه گذرتان را حتما به ابرقو بياندازيد . ابرقو در جنوب غربي يزد قرار دارد ، حدود دوساعت فاصله . ابرقو درمسير جاده ابريشم قرار داشته است ، فردوسي در شاهنامه از رونق بازرگاني و پهلوانان آن سخن گفته است ، تپه هاي سياهي نزديك آن قرار دارد كه آن را به آتش سياوش نسبت مي دهند و بسياري موارد ديگر كه به افسانه مي ماند اما اگر بدانيد سرو ابرقو پنج تا هفت هزار سال قدمت دارد ( درست خوانده ايد 7000هزار سال ) ديگر نمي توانيد براحتي از كنار چيزهاي ديگري كه مي شنويد عبور كنيد . ديدنيهاي ديگري چون خندق ، مسجد جامع ، يخچال ، مناره هاي نظاميه ، گنبد عالي ، مزار حمزه سبز پوش و خانه آقازاده ها و ... مدت ها وقت شما را خواهند گرفت و از ديدن برخي از آنها مدتها بهت زده باقي خواهيد ماند .
عكس بالا : مسجد جامع ابرقو دو محراب دارد . عكس ،محرابي را نشان مي دهد كه به سمت بيت المقدس است . دو عكس پايين مربوط به خانه آقازاده ها شاهكار معماري دوره قاجار است . نوشته شد توسط م م بزرگ 2:28 AM | Sunday, March 13, 2005
٭ خداوندا !
........................................................................................لیاقت وظرفیت این همه خوبی وخوشی را که به من داده ای ، به من عطا کن . آمین . نوشته شد توسط م م بزرگ 11:38 AM | Sunday, March 06, 2005
٭ ...
........................................................................................من نمي دونم اين چه ويريه تو اكثر ما ها كه بايد يك سري كارهايي رو تو اسفند ماه ، آخر سال انجام بديم . يه كاري رو كه مثلا شش ماه وقت داشتي انجام بدي ول كردي گذاشتي واسه آخر سال . در حالي كه اگه يه كم توجه كني مي بيني كه اگه اون كار رو تو اردي بهشت سال بعد هم انجام بدي اتفاق خاصي نمي افته ولي با هزار زور و ضرب ميخواي تا شب عيد انجام شده باشه .چرا ؟ نمي دونم ولي اين روزها البته خودم هم گرفتارشم نوشته شد توسط م م بزرگ 10:48 PM | Sunday, February 20, 2005 ........................................................................................ Saturday, February 05, 2005
٭ گزارش ورزشي
........................................................................................- فينال جام ولش ، معتبرترين مسابقات اسنوكر جهان . از ديدن اسامي فيناليست ها تعجب نمي كنيد ، استفن هندري با 7 بار قهرماني و روني سوليوان اعجوبه جديد دنياي اسنوكر . بازي خيلي مساوي پيش مي رود ، تا اواسط بازي هندري با اختلاف يك پارت پيش است اما چهره اش عصبي تر به نظر مي رسد ، گرچه سوليوان هم با برخورد بسيار كوچكي كه با فيلمبردار داشت نشان داد كه از درون چقدر آشفته است . نهايتا با حداقل اختلاف سوليوان قهرمان مي شود و دو قهرمان در مراسم اعطاي جام كلي تعارف تكه پاره مي كنند و از همديگر تعريف مي كنند . ( پارسال سوليوان قهرماني اش را تقديم به پدرش كرد كه در زندان است ، امسال مثل اينكه به هيچ كس تقديم نكرد ) فينال جام تنيس اُپن استراليا ، سافين روسي رو در روي هيوئيت استراليايي . براي رسيدن به فينال سافين ، فدرر مرد شماره يك تنيس جهان را شكست داده و هيوئيت ، اندي راديك مرد شماره دو ! را از پيش روي برداشته است . لازم به ذكر است سافين مدتي است مربي اسبق فدرر را به خدمت گرفته است . ست اول را سافين براحتي و با نتيجه 6-1 به هيوئيت واگذار كرد و شديدا ما را نااميد . ست دوم هم در حالي كه 3-0 عقب بود و داور هم كم لطف ! ( ضربات مشكوكي كه به نفع سافين بود در چند مورد دستور به تكرار داد ) با سماجت هر چه تمام تر و با آن سرويس هاي اعجاب انگيز با نتيجه 4-6 به نفع خود تمام كرد و اين تقريبا آخر ماجرا بود . چون سافين دو ست ديگر را هم با سادگي برد و در مراسم اعطاي جام با انگليسي فصيح و بطور مفصل از تمامي دست اندركاران ، طرفداران ، مربيان ، ... و حتي توپ جمع كن ها هم تشكر كرد . پ.ن : خدايا لذت ديدن مسابقات ورزشي را از ما نگير . نوشته شد توسط م م بزرگ 10:31 PM | Friday, January 14, 2005
٭ ...
........................................................................................زن : یا خودت یا ما . مرد : هم خودم، هم ما و هم یک چیزی که بخاطرش بمیرم . نوشته شد توسط م م بزرگ 2:51 AM | Sunday, January 09, 2005
٭ ...
........................................................................................الف - اگر مراد نصيحت كنان ما اين است كه ترك دوست بگوييم تصوري است محال . ب - اگر مراد نصيحت كنان ما اين بود كه ترك دوست بگوييم تصوري بود با حال . نوشته شد توسط م م بزرگ 10:23 PM | Friday, January 07, 2005 ........................................................................................ Monday, January 03, 2005
٭ باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست
........................................................................................يادم هست مدتي قبل تقريبا عده خاصي بودند كه بصورت جدي به مهاجرت فكر مي كردند . مثلا افرادي كه حتما براي ادامه تحصيل بايد به خارج مي رفتند و يا عده ايكه اينجا را براي زندگي مناسب نمي دانستند به جهت آزادي هاي فردي ، ناامني يا عدم رفاه كافي و ... اما امروز اين طور نيست كه قشر خاصي بدنبال مهاجرت باشند . پير وجوان ، باسواد و بي سواد ، پولدار و بي پول ، مذهبي و غير مذهبي ، سياسي و غير سياسي و ... همه بدنبال رفتن هستند . از دوستان و آشنايان خودم كم نيستند افرادي كه رفته اند و كساني كه مراحل آخر راطي مي كنند وديگرعزيزاني كه در تقلاي رفتن هستند ، كسي را نمي شناسم كه لاتاري گرين كارت را پر نكرده باشد . و من هر روز بيشتر دلم مي گيرد . خانه مان آتش گرفته است . نوشته شد توسط م م بزرگ 12:57 AM |
|
غزلیات سعدی
:: گذشته ها ::
|