بزرگ

بزرگ آرشیو صفحه اصلی


Saturday, April 22, 2017

٭
اول اردى بهشت ماه جلالى ٩٦ روز پربركتى بود، نخواستم اينو بنويسم.
دوم اردى بهشت مى نويسم، 
كاش هنوز مى تونستم مرگ رو به مرگ آرزوهام ترجيح بدم. 

سال نو مبارك.

|
........................................................................................

Sunday, January 15, 2017

٭
دلم نيومد از ماشين پياده شم ، گاهى اوقات ديگه هم اينطورى ميشم ولى ميتونم پياده شم، همونجا تو ماشين خاموش نشستم و خودمو ول كردم با راديو ، مصطفى اسمعيل اگه قابل پيش بينى بود كه ديگه مصطفى اسمعيل نبود، يكى از همسايه ها اومد پارك كرد كمى چپ نيگاهمون كرد، ( يارو توپاركينگ تو ماشين داره چُرت ميزنه)،
گفتيم كم كم بريم خونه، گذر همين مقدار حس ما را بس...

|
٭
آرزو داشتم عروسى م ! تو كوير بود، خواننده مجلس هم شهرام شب پره، تا صبح مى پريديم بالا پايين، همونجا لش مى كرديم...

|
٭
خداوندا، اين ليورپول پهلوان را بر  شياطين سرخ پيروز بگردان. 
بابت پنالتى هم تا اينجا، دمت گرم. 

|
٭
من حالم خوب بود زياد فازِ يك(اكباتان) مى رفتم ، يا چون فاز يك زياد مى رفتم حالم خوب بود ؟ 

|
٭


می‌دونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟
 می‌دونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ 
می‌دونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
مى دونى يه پدر بعد از بيست سال كار كردن، يه روز صبح بلند شه ، از غصه هزينه هاى روزمره زندگى ، سر صبحى گريه كنه يعنى چى ؟ 

|
........................................................................................

Tuesday, January 03, 2017

٭

محو گرديدن علاج اضطراب دل نکرد ...

بيدل دهلوى

|
........................................................................................

Saturday, July 23, 2016

٭

وقتى بهت ميگم دستمو بكن تو شورتت
نگو نه 
بگو دستتو نميكنم تو شورتم 


|
........................................................................................

Thursday, July 07, 2016

٭
نازك دلان اين بزم آماده شكستند 

عموما متن هايى كه با عصبانيت نوشته ميشن موجزتر و دلنشين ترن ، ماوراى صحت محتواشون از دل براومدن ، گاهى اوقات شما كلى منتظر ميمونى يه موضوعى رو با عصبيت بنويسى و گاهى ممكنه چند سال ، بعله چند سال منتظر بمونى كه با عصبانيت ننويسى اونو، گرچه امروز يه مطلب مزخرفى در مورد اخلاق جنسى افكار متاهلين كمى منو عصبى كرد ولى اين نوشته م از دسته دومه ، 

هر از گاهى يه نفرى ، يه جايى كه اين روزهامعمولا فيس بوكه (وبلاگ كه ديگه اون كاركرد رو نداره، گودر رو هم كه خدا رحمت كنه ، تلگرام و اينستا و امثالهم هم كه بسترشو ندارن ) يه مطلبى در مورد خيانت مينويسه ، انبوه كامنت ها و تحليل ها و نظرات  و لايك ها و ديسلايك هاو قضاوتها روانه اون مطلب ميشه ، تقريباچهار پنج برابر بهترين مطالب ديگه ، 
من ولى فكر ميكنم قبل از تعريف خيانت و مصداقهاش و تحليلهاش يه فاز صفر و قبلى وجود داره كه بدون اون به نظرم صحبت كردن در مورد اين واژه ظاهرا بى معنيه، توضيح بيشترش ميشه اين :

من مى تونم هر روز به همسرم خيانت كنم ، بله ، هر روز ، و اون هم اصلا ناراحت نشه ، اون هم همينطور ،و البته كه ما آدمهاى عادى هستيم ، اين اتفاق تو تاريكخونه ذهنمون ميفته ، شما هم ميتونيد و حتما تجربه شو هم داريد كه اون اصلا ناراحت نشده ،ماجراخيلى ساده ست ، ماداميكه حريم ذهن شما حفظ ميشه و كسى از اون مطلع نميشه ، مشكلى وجود نداره ، اما اگه مثل اسكلها اومديم و مطرح كرديم يا اون دستگاهى داشت و اومد ذهن شما رو ديتكت كرد و بالعكس ،  داستان حالت ديگه اى پيدا مى كنه ، 
من خيانتى رو سراغ ندارم كه مستقيم يا غير مستقيم ، خواسته يا ناخواسته بعد از نقض حريم ها معنى پيدا نكرده باشه ، نكته جالبترش هم اينه كه كسى كه از حريمى گذشته معمولا مسئوليت اونو نميتونه به عهده بگيره ، درك كنه ،
چندين سال پيش بنده نوشتم كه در زندگى مشترك فرقى نميكنه شما متهم بشى يا مجرم ، اثر جفتش يكيه ، الان بهبودش مى دم كه در رابطه مشترك ( هر رابطه اى ) فرقى نميكنه خيانتى اتفاق افتاده باشه يا حريمى نقض بشه ، اثر جفتش يكيه ، 
اين نوشته هرگز بدنبال توجيه يا تحريف يا تنزيل مفهوم خيانت در هر سطحى نيست ، بلكه تأكيد ساده اى بر اهميت حريم ها داره ، نميدونم اين مطلب ظاهرا طنز رو شنيديد كه دوست دختر، دوست پسر هاى جديد ميتونن به همه جاى هم دست بزنن جز گوشى هاى همديگه! ( كه صد البته اين طنز نيست و بسيار جدى ست ! ) 

خلاصه برادر من ، خواهر من، رفيق من ، همكار من رعايت كن ! 
و يا حداقل اينو بدون كه بعد از گذر از حريمى ،  ديگه جايگاه قبلى رو تو قلب طرفت ندارى ، چه برنده چه بازنده ...

بُدروم ، تركيه 
عيد فطر 


|
........................................................................................

Sunday, June 26, 2016

٭
دعاى شب قدر 

اى خداوند محمد و على ، كمكم كن موضوعى داشته باشم كه با ذوق و شوق در مورد آن صحبت كنم . 
آمين 

|
........................................................................................

Monday, June 06, 2016

٭

گريه مى كنم ، زار ميزنم
ديگه نمى شنوم تركيب چاووشى و سعدى
نمى شنوم و نمى بينم
...
مجموع چه غم دارد
از من كه پريشانم
ازمن كه پريشانم
...

سعدىِ جانِ من كجاست

ماه رمضان شده مگر 

|
........................................................................................

Friday, June 03, 2016

........................................................................................

Saturday, April 30, 2016

٭
 طبيبى گفت درمانى ندارد درد مهجورى 
غلط مى گفت 
خود را كشتم
 و 
درمان خود كردم

وحشى بافقى 

|
........................................................................................

Saturday, April 23, 2016

٭
سه شنبه مى تونست روز خوبى باشه

صبح با آژانس رفتم سركار، تواتاق كارم پيپ كشيدم ( يه زمانى اسموك در اتاق محل كار منتهى الآمال بود) ، جلسه كارى خوبى داشتم و حرفهام به كرسى نشست، عصر نزديك درياچه آزادى كمى تاى چى كردم ، شب يه فوتبال درجه يك ديدم ، 
هوم ، 
واسه يه آدمى كه زنده ست ، سه شنبه مى تونست روز خوبى باشه ...

|
........................................................................................

Wednesday, April 20, 2016

٭
اول اردى بهشت ماه جلالى 
فعلا سال شمسى براى من شروع و پايان چيزى نيست ، من با مبدأ ديگرى متوقف شده ام ، 
على ايحال سال ٩٤ را پناه بردم به خواب ، كتاب و شراب . 

خواب كه تكليفش معلوم است ، شوپنهاور فرمود اوج خوشبختى ست و يونگ گفت خواب برايتان افسانه هايى را كه در بيدارى از ياد برده ايد، تعريف مى كند. اگر بدشانس بودين و در خواب هم كابوس ديديد و يا گريه هاى ناتمام بيداريتان را ادامه داديد كه هيچ ! 
كتاب هم تقريبا همه روزه دستمان بود، بهترين هاشان اينها بودند: استانبول از ارحان پاموك ، اتحاديه ابلهان از جان كندى تول، همه كتابهاى موراكامى كه سوكورو تازاكى بى رنگ بهترينشان بود، خاطرات هيلارى كلينتون، نمايشنامه هاى حميد امجد كه با زائر بسيار خاطراتمان زنده شد و صد البته سخن عاشق و متفرقه هايى از شوپنهاور كه نشخوارشان مى كنم و ...
شراب هم در رتبه آخر كه شايد لمحه اى از بزرگ قديم را لمس كنيم ! 
براى سال جديد فكر كنم حفظ همين پناهگاهها ، خوشبختى كمى نباشد. 


نوروز ٩٥ مبارك! 

پى نوشت : دوستى پيشنهاد دادبراى ٩٥ ، كباب را به پناهگاههاى ٩٤ اضافه كنم! البته با كمال ميل پذيرفتم 😛

|
........................................................................................

Friday, January 15, 2016

٭

يكى از اون مصيبتهايى كه در كنار ديگر مشكلات لايتناهى زندگى رو اعصاب من بوده ، چاى جمعه عصره ! 
من معمولا جمعه ها بعد از نهار ميخوابم و وقتى بلند ميشم دلم ميخواد چاى بخورم ! ولى خوب جمعه بعداز ظهرها معمولا ميخواى جايى برى و چاى آماده نيست و اهل چاى ليپتون كه اصلن نيستى و چاى صبحانه جمعه اگر هم چيزى ازش مونده باشه اصلا نمى چسبه و بعله ميشه گرفتارى ، 
ولى امروز با فوران آى كيو به اين مشكل غلبه كردم ، يعنى اول چاى رو دم كردم بعد اومدم بخوابم ، يحتمل بهتر هم جا ميفته و هِل هم بهتر به خوردش ميره ، 
همين :)


|
........................................................................................

Saturday, January 09, 2016

........................................................................................

Tuesday, January 05, 2016

٭

آيا گاهى ، يك بوسه يا يك آغوش مى تواند همه تصميمات را تغيير دهد ؟ 


|
........................................................................................

Monday, January 04, 2016

٭

روزى كه آدم كم بخوره و خوب برينه، يعنى اون روز رو برده ، 
امروز زندگى به كام بود خلاصه ! 

|
........................................................................................

Home

غزلیات سعدی

Google

[Powered 

by Blogger]

:: گذشته ها ::
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com